اتاق نارنجی

اتاق نارنجی

اتاق نارنجی یادآور خاطرات زیادیست برایم... هم خوب هم بد...
با آن بزرگ شده ام...
و حالا دوست دارم اینجا هم اتاقی داشته باشم تا علاوه بر ثبت اتفاقات اتاق نارنجیِ گذشته و حالم، بعضی روزمرگی ها، دیده ها و ذهنیاتی که در جریان نسبتا آرام و بعضاً متلاطم زندگی ام رخ می دهد را ماندگار کنم...


میم.خ

سه بعدیه دیدنی!

جمعه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۳۳ ق.ظ

چرا مادرا وقت عروسی که میشه می گن این همــــــــــه لباس داری همونا رو بپوش... یکم که  غر می زنی می گن اصن فلان جا که کسی تو رو ندید اینجام کسی نمی بینت اصلاً خبری نیست و ... !

خب مادر من لباس نمی خری... نخر! دیگه چرا اینجوری می زنی تو روحیه حساس ما! کی گفته با این طول و عرض و ارتفاعی که من دارم، کسی نمی بینتم؟؟؟ مگه میشـــــــــه؟؟؟ اصلاً ما دوس داریم ببیننمون! چرا اینجوری می گی آخــــه؟! حالا نه اینکه همه زندگیمون خلاصه بشه تو قر و فر و دغدغه های این چنینی! خیر! ولی آدم که هستیم!

خودم می دونم ناراحتیم از دستت به جا نیستا چون اینجوری تو خیلی بیشتر از من باید ازم ناراحت باشی... ولی... :(

+آیکون دختری که نمی دونه چهار عدد عروسی را کجای دلش بگذارد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۳۱
میم.خ

نظرات  (۲)

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه جالب
ناراحت نباش هر کی مادر میشه این دیالوگو از بر میکنه به بچش میگه دی
پاسخ:
نمی خوام ظلمه :(((((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی