اتاق مه

اتاق مه

دیوارهای اتاقم یادآور خاطرات زیادیست . هم خوب هم بد...
با آن بزرگ شده ام...
و حالا دوست دارم اینجا هم اتاقی داشته باشم تا علاوه بر ثبت خاطرات گذشته و حالم، بعضی روزمرگی ها، دیده ها و ذهنیاتی که در جریان نسبتا آرام و بعضاً متلاطم زندگی ام رخ می دهد را ماندگار کنم...


میم.خ

۳ مطلب با موضوع «دوستانه» ثبت شده است

منــــ و تــــو، گذشتهـــ... امروز... و فردایــــــ خود را مدیونــــ پیوند عمیــــق روحمانــــ هستیمــــ...

همانـــــ که در اوج دل مشغولیــــــ ها و گرفتاریـــــ ها...

به اندازه ای خودشــــ را به این طرف و آن طرف می زند تا بفهماند... 

به ما بفهماند... دلشـــــ تنگ است... تنگِ یار دیرینه اش... همان که با وجود تمــــام سختیــــ ها و فاصله ها، بازهم بیــــــ تاب پرواز به سویش است...

بیـــــــ تاب رسیدن و آرمیدن بر بالینشـــــ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۲۲
میم.خ

تصویر گویاست... بغلی

خطم چطوره ؟ خجول

شعر حافظ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۳۰
میم.خ

ببین عزیز من....

می دانم...

و مطمئنم به تو هم اثبات شده است...

من و تو... آن پیوند عمیقی را یافته ایم... که با مسائل کوچک نمی توانیم قید خیلی چیزها را بزنیم...

چه بسا که گذشته نیز گفته ی مرا ثابت کرده است...

اما امیدوارم آینده بیشتر شاهد شادی هایمان باشد...

امروز به ما ثابت شده است که هر چقد هم بخواهیم یکدیگر را نادیده بگیریم و یا دلخوری از هم، شب ها سر بر بالش رویاها بگذاریم...

باز هم آن کوک های ریز میان عاطفه هایمان، که چون کودکانی معصوم چشم انتظارند، دیر یا زود... پنهان از چشم من و تو... خود را به هم می رسانند... پیوند می خورند... شادی می کنند... سیراب می شوند از یکدیگر... و در نهایت ما را غافلگیر می کنند...

و آنگاه ما فقط می توانیم چون دو انسان پشیمان و شرمسار، بازی آنها را تماشا کنیم... سر به زیر بیاندازیم و به خود اعتراف کنیم... اعتراف به روح بزرگ و بلند کودک های درونمان که اینجور مواقع ما را به هم بر می گردانند...  

me&u

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۳ ، ۱۹:۱۷
میم.خ