اتاق نارنجی

اتاق نارنجی

اتاق نارنجی یادآور خاطرات زیادیست برایم... هم خوب هم بد...
با آن بزرگ شده ام...
و حالا دوست دارم اینجا هم اتاقی داشته باشم تا علاوه بر ثبت اتفاقات اتاق نارنجیِ گذشته و حالم، بعضی روزمرگی ها، دیده ها و ذهنیاتی که در جریان نسبتا آرام و بعضاً متلاطم زندگی ام رخ می دهد را ماندگار کنم...


میم.خ

۱۶ مطلب با موضوع «نوشته های ناتنی» ثبت شده است

-یه لیوان از تو اون کابینته بردار.
-خب.
-پرتش کن زمین.
-خب.
-شکست؟
-آره.
-حالا ازش عذر خواهی کن.
-ببخشید لیوان منظوری نداشتم.
-دوباره درست شد؟
-نه
-متوجه میشی؟ ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۲۲
میم.خ

خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم...
از اولش هم همین طور بودم!
این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!

من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت... من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛
می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کند می بیند اش...
می خواستم هر جا ایستاد و خسته شد، نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم، حتی اگر خودم به هیچ جا نرسم...
هیچ وقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم!
این که بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی، یک چیزی را به خودت ببندی، دست کسی را تنها برای آن بگیری که فرار نکند؛ مگر نه اینکه هر کس تنها به خویشتنش تعلق دارد، پس ‏جنگ برای چه؟!
آدمیزاد بخواهد دلش به ‏ماندن باشد هزار فرسخ هم دور شود، باز هم مانده است...! وقتی کسی را دوست داری،
باید از خودت بدانی اش...

آدمیزاد مگر برای داشتن خودش میجنگد؟!
من بلد نیستم بجنگم،
سخت ترین روزها را فقط گریه می کنم و فکر میکنم لابد دلش جای دیگری ست و آدم نباید دنبال رفتنی ها بدود...!
باید بنشیند پشت در و یواشکی ‏گریه کند...
من با بند بند وجودم ‏دوسَت می دارم و سیاست و حساب و کتاب و روانشناسی و تاریخ و جغرافی را هم دخالت نمیدهم...
من فقط زندگی می کنم و زندگی هم بالاخره یک جا تمام می شود.

بگوییم دوستت دارم و بنشینیم به تماشا، بگوییم دوستت دارم و دست و پا نزنیم، اشک و لبخندمان را بغل بگیریم و همه چیز را صبورانه بسپاریم به زمان...
چرا که زیر آسمان برای هر چیز زمانی ست...
حالا بعضی وقت ها یک چیز کوچکی توی قلبم خسته است، دلش مهربانی می خواهد، بعضی وقت ها بیخودی تند تند می تپد و تقصیر هیچ کس هم نیست؛ بیخودی دیوانه می شود و دلش کرور کرور لحظه های بی دغدغه ی عاشقانه می خواهد؛
دلش می خواهد می توانست بگوید:
"مسافر کوچولو، شازده کوچولوی من،
یا بیا و کنارم بمان، یا این دخترکِ مغرورِ گل به دامنِ بهانه گیر را باخودت بردار و ببر گوشه ای با عشق گم و گورش کن".

محسن حسینخانی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۹
میم.خ

جانی و

جهانی و

جهان

با تو

خوش است...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۲:۴۷
میم.خ

مرا

پیش از این

بسیار کشته اند

به جرم کلماتی که برای اولاد آدمی آورده ام به راه.

سخت است زاده ی هزاره ی باران باشی وُ

تشنه بمیری.

العطش

"سید علی صالحی"

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۶
میم.خ

کدام مردی هست که مرد باشد و از راه رفتن زنش پی به خیلی چیزها نبرد؟!!

کلیدر، جلد پنجم، محمود دولت آبادی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۸
میم.خ

قهرمان زندگی من ، کسی ست که لابلای شلوغی های روزمره ذهنش، گمم نمی کند و به بهانه ترافیک پر ازدحام زندگی، مرا انتهای کوچه بن بست جا نمی گذارد...

قهرمان زندگی من جسارت راستگو بودن به چشمانم را بلدست و برای فرار از ندیدن دروغ هایش به سایه ها پناه نمی برد...

قهرمان زندگی من در پی احتمال داشتن فرصت های بهتر، مرا میان بود و نبودش محک نمی زند...

او کاشف منست

نه برهم زننده ام

و من، تا کنون کسی را نیافته ام که توانا به کشف و نواختن قطعه وجودم و شنیدنش باشد

از اینرو قهرمان زندگیم

خودم بوده ام و هستم.

لیلا هژیر

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۱
میم.خ

کدام ساحل دنج پهلوی تو

بشینم پی ردی از بوی تو

صدف تا صدف موج غم با منه

دل تنگمو صخره پس میزنه

ساحل شمالعکس از من :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۳
میم.خ

گرفتاری این دنیا در این است که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست! 

-برتراند راسل-

نظر شما چیه؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۵۳
میم.خ

آدم گاهی آنقدر تنها می شود

و با خودش حرف می زند که تبدیل می شود به دو نفر

"پاتریک دوویت"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۱۵
میم.خ

غافلند این خلق و از خود بی خبر

لاجرم گویند عیب یکدیگر

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۶
میم.خ