اتاق مه

اتاق مه

دیوارهای اتاقم یادآور خاطرات زیادیست . هم خوب هم بد...
با آن بزرگ شده ام...
و حالا دوست دارم اینجا هم اتاقی داشته باشم تا علاوه بر ثبت خاطرات گذشته و حالم، بعضی روزمرگی ها، دیده ها و ذهنیاتی که در جریان نسبتا آرام و بعضاً متلاطم زندگی ام رخ می دهد را ماندگار کنم...


میم.خ

اگه بدونین با چه فلاکتی دارم پست میذارم!!!

در اتاقو باز کردم و لپ تاپمو بغل کردم تا اینترنت سیگنال بده و بتونم وصل بشم به نت!!!

اتاقمو عوض کردم، دو نفره، یه ساختمونی که حموم و دستشویی و آشپزخونش تمیزتره... ولی اینترنتش فلاکت باره!!!

نمیدونم انتخابم درست بود و کار درستی کردم یا نه.. اونم تو این شرایط که نت برام حیاتیه... البته هم اتاقیم که تا الان اینجا بوده میگه خوبه ولی تا من اومدم که اینجوری داره می کنه...

َ

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۷:۵۳
میم.خ

وقتی که نه حوصله حرف زدن داری نه شنیدن... ولی برای رعایت ادب مجبوری گوش بدی... جواب بدی...!!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۲۱:۴۶
میم.خ

- درست وقتی انتظارشو نداری پیش میاد

- درست وقتی ناامید شدی یه راهی جلوی پات پیدا میشه

- درست وقتی کلی کار داری، دلت میخواد بری بگردی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۶:۰۳
میم.خ

تازه شروع شده و اولشه...

همه چیز متفاوت از 4-5 سالِ گذشتس...

الان یه شهر دیگه... و در آینده شاید یه کشور دیگه... امیدوارم تواناییشو داشته باشم...

فقط میگم بهترین جا برای درس خوندن هر آدمی شهر خودشه... چه دختر و چه پسر... چه تهران باشه و چه شهر کوچیک... با اینکه آدمی هستم که معمولاً عقاید و علایقم در طول زمان کمتر تغییر می کنه اما این یه مورد بعد از مدت ها پیش اومده...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۱:۰۶
میم.خ

بازی های دوران کودکی رو یادتونه...؟

با عروسک بازیامون یاد گرفتیم باید مادر بشیم... بالاخره باید یه روزی زندگیِ خودمونو جدا کنیم از مامان بابا... اون موقع بچه هامون عروسکامونن با این تفاوت که کم کم بزرگ میشن... راه میفتن و میرن...

با سرسره بازی یاد گرفتیم همیشه رفتن و صعود کردن سختیه خاص خودشو داره... ولی اگه می خوای برسی اون بالا باید با شوق و ذوق بری... اما باید حواست باشه وقتی اون بالا رسیدی پایین اومدن خیلی خیلی سریعتر از انچه که فکر کنی اتفاق میفته و در عرض چند ثانیه تمام زحمات بالا کشیدن خودت به هدر میره... پس یادت باشه سقوط خیلی سریعتر از صعود اتفاق میفته... پس دنبال صعود یک شبه نباش چون شاید این دو با هم اشتباه گرفته بشن...

با الاکلنگ حس کردیم که فقط وقتی می تونیم از بازی لذت ببریم و تعادل داشته باشیم که با یارمون بسازیم... هماهنگ باشیم... بخندیم و با هم خوش باشیم... اون وقت الاکلنگ میشه شیرین ترین بازی دنیا... چون کنار یارت و با هماهنگی و تعادل کامل، بالا و پایین دنیا رو میبینی... هیجانشو حس می کنی... ولی تا آخرش با همین... در اوج هماهنگی...

وقتی گل یا پوچ بازی می کردیم... شش دنگ حواسمونو جمع می کردیم... چون میدونستیم انتخابمون مهمه... حساسه و دقت میخواد...

با لی لی بازی فهمیدیم باید حق دوستامونو رعایت کنیم و نوبت به نوبت بازی کنیم... یاد گرفتیم چطور هدفمونو نشونه بگیریم و پس از گذروندن مراحل مختلف هرچند سخت، به اون برسیم...

کش بازی هم که نهایت دقت... هوش... ذکاوت... و مهارت بود... هر انتخاب نادرست و هر حرکت نابجا باعث می شد کلی کارمون سخت بشه...از مسیر یا هدفمون دور بشیم... یا حتی گره ای بخوره که باز شدنش ممکن نباشه... پس باید یاد میگرفتیم درست فکر کنیم... انتخاب کنیم... و در نهایت با مهارت عمل کنیم...

بازی های ما... دنیا دنیا، مفهوم داشته... آن موقع، سرخوش از انرژی کودکی بودیم... اکنون وقت اندیشیدن و پی بردن به هزاران راز نهفته در آنها و صد البته درس گرفتنه...

لی لی بازی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۰۴
میم.خ

خدایا...

همه ی مریض هایی که از بیماری حسادت رنج می برند... و نه تنها خود... بلکه زندگی دیگران را نیز به بازی می گیریند... شفا بده... 

آمین!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۳۶
میم.خ

دوست ندارم روزایی رو که هیچ کاری طبق برنامه ریزی پیش نمی ره و باید منتظر دقیقه نود باشی! مثل وضعیت آماده باشه! همه چی قاطی پاطیه! و منم دوری کننده از بی نظمی... ولی حالا جوری گریبانمو گرفته که دارم بی اعصاب می شم کم کم... 

اصولا این شرایط وقتی پیش میاد که :

1- کارت گیرِ آدمای بی خیال باشه...

2- کارت گیرِ ادارات و سازمان ها باشه...

3- متغیر های حالت تصمیم گیریت فوق العاده زیاد باشه...

4- خودت از بعضی لحاظ وابسته به افراد دیگه باشی...

و .... 

خسته شدم... زودتر نیمه اول شهریور بگذره... 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۳۶
میم.خ

بخشی از صحبت های دکتر غلامعلی افروز در شبکه سلامت در مورد انسان های " تلاش مدار " :

 راز موفقیت انسان، در احساس آرامش و توکل به خدا و احساس مثبت بودن و تلاش مداریه... خدای مهربون هم می فرماید ارزش انسان در سایه تلاشه... ما اگه به گونه ای باشیم که با خودمون رقیب و بادوستانمون رفیق باشیم، موفقیم... رقابت با خودمان اضطراب را کاهش و رفاقت ها، آرامش را زیاد می کند... آدم های موفق باید آرامش داشته باشن... اساس این آرامش از خدای مهربونه و از نگرش و انگیزه تلاش مدارانه...

آدم های تلاش مدار متوکل همیشه موفق اند... خدا تضمین موفقیتشان را کرده است... 

وَ أن لیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَی   :   و اینکه برای انسان جز تلاش او نیست

وَ أنّ سَعیَهُ سَوفَ یُری   :   و تلاش او به زودی دیده خواهد شد

ثُمّ یُجزَاهُ الجَزَاء الأَوفَی   :   سپس هر چه تمام تر وی را پاداش دهند

وَ أَنّ إلَی رَبِّکَ المُنتَهَی   :   و اینکه پایان (کار) به سوی پروردگار توست

ویژگی های افراد تلاش مدار :

1- صرف نظر از نتیجه تلاش می کنند و نرسیدن به ایده آل، آنها را از ادامه تلاش دلسرد نمی کند.

2- خود را با خود مقایسه می کنند نه با دیگران.

3- از خود به اندازه تواناییهای خود انتظار دارند، نه بیشتر.

4- به پیشرفت دیگران حسادت نمی کنند و بخیل نیستند.

و...

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۴۶
میم.خ

 وضعیت چند ماه آینده ی من...

خدا به داد چشمام برسه... 

تازه تبم فروکش کرده... فهمیدم وارد چه معرکه ای شدم...

خدا به خیر کنه...

آموزش

کتاب و ماوس

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۵۴
میم.خ

یه ساعته دارم با خودم کلنجار میرم که اون یه دونه بستنی باقیمونده توو فریزر  رو بخورم یا نه...

یعنی واسه بستنی خوردنم آدم باید عذاب وجدان بگیره...

خوب چرا آخه انقد خوشمزس...

مصداق اون کاراییه که واقعاً لذت بخشه ولی چندان مفید هم نیست... 

حالا اگه برا جسم ضرر داره برای شادی روح که خوبه؟

انقدر رعایت غذایی می کنیم به روحمون فشار میاد تا جسم سالم باشه... حالام بذاریم یه بار این روح بیچاره شاد بشه...

خلاصه اینکه با این فلسفه چینی ها...

بفرمایید بستنی....! :))))))))

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۴۶
میم.خ